رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

کیک

اصلا با یک دسته گل و یک کیف بزرگ و ظرفهای غذا ، برداشتن کیک کار اشتباهی بود . تا بلندش کردم کیک نازنینی که توی اون همه ترافیک هی گاز داده بودم و خلاف کرده بودم تا برسم قنادی خروس قندی و با اون همه دقت این یکی رو انتخاب کردم در کمتر از یک ثانیه از دستم افتاد و یک دور چرخید و لای صندلی های ماشین چپه شد. وقتی با ناامیدی تمام داخل جعبه رو نگاه کردم جز یک کیک بدون تزئین سفید با خامه هایی که هر کدوم یه طرف جعبه چسبیده بود چیزی دیده نمی شد. اما برخلاف توقع خودم لبخند زدم . کیک بدقیافه یادم انداخت که کیکهای ما همیشه پرماجرا بودند . کیک سالگرد ازدواجمون توی اون برفا و تعطیلی شهر و قطع گاز یه سبد بزرگ حصیری با توت فرنگی های درشت تازه بود که همه مه...
29 دی 1393

سالگرد ازدواجمان متبرک باد

آمدنِ تو مثلِ شادیِ آمدنِ یک جعبه ی مداد رنگی بیست و چهار رنگه در روزگارِ کودکی ام بود. اینکه از شوقِ داشتن اش، شب ها خوابم نمی برد، و منتظر بودم هر چه زودتر صبح شود. در شب رویا می بافتم برای صبحی که در راه است، به صفحه ی دفتر نقاشی فیلی ام فکر می کردم، آن هایی که سفید مانده بودند. به ستاره ها و نورش خیره می شدم و دست های کوچکِ پنج ساله ام ذوق ذوق می کردند برای رسیدنِ فردا که مداد رنگی ها را دستم بگیرم و یک خانه بکشم. خانه یی در شب که از پشتِ پنجره اش نور ستاره ها روی دختری می افتد که دلش برق می زند. آمدنِ تو موجب شد که نوکِ تمام غم ها، ناراحتی ها، دل نگرانی ها و افسردگی ها را بتراشم. آمدنِ تو مثلِ تیزی نوکِ مدادهای بیست و چه...
20 دی 1393
1